احترامی تمام قد برای فیلم "طلا و مس"

روز دوشنبه نمایش فیلمی در سینمای مطبوعات جشنواره فیلم فجر، چشمهای همه منتقدان را روشن کرد. «طلا و مس» فیلمی که هم سادگی، هم روانی و هم بازیهای قوی و از همه مهمتر سوژه و داستان انسانی و عاطفی و معنوی فیلم، همه را شگفت زده کرد و راستش شاید هیچ کس فکر نمی کرد امروز با چنین فیلمی مواجه شود.



«سیدرضا» جوانی خراسانی، مدتی است که به همراه همسرش «زهرا سادات» و دو فرزند کوچکش به تهران آمده است تا درس طلبگی بخواند. چیزی از آمدنشان نگذشته است که همسرش دچار بیماری مشکوکی می شود که پزشکان تشخیص می دهند به «ام اس» مبتلا شده و ممکن است این بیماری به فلج شدن او بینجامد.
بستری شدن زهرا سادات در بیمارستان و سپس در منزل موجب می شود سید رضای عاشق طلبگی، موقتاً درس و بحث بخصوص درس اخلاق استاد محبوب خود را کنار بگذارد و به پیگیری بیماری همسر و رسیدگی به دختر دبستانی و نوزاد چند ماهه اش بپردازد و در ادامه مسیر برای کسب درآمد و گذران امور، کار قالیبافی همسرش را ادامه دهد که بتدریج فشار عصبی کار و استرس و... او را دچار مشکلات متعدد می کند، اما سیدرضا با مدد گرفتن از معنویت و اخلاق و با یاریهای طلبه ای دیگر مسیر جدیدی را آغاز می کند که هم خودش و هم همسر و فرزندانش به آرامش و طمأنینه می رسند.

***

بازی خیره کننده «بهروز شعیبی» در نقش «سیدرضا»  در میان فیلمهای دو روز اول جشنواره یک اتفاق و یک پدیده بود . البته «شعیبی» بازی کوتاهی هم در نقش پسر حاج کاظم در آژانس شیشه ای حاتمی کیا داشته است. همچنین بازی ارزشمند «نگار جواهریان» در نقش «زهرا سادات» به گونه ای بود که در برخی برهه ها، گویی رفتارهای واقعی این آدمها را در یک مستند تماشا می کنیم نه در یک فیلم سینمایی. از سوی دیگر، فیلم با تأکید بر تقوا و اخلاق در روابط اجتماعی و محوریت خانواده و عاطفه همسری، بر یکی از گمشده ها و به تعبیر بهتر و دقیقتر یکی از گوهرهای نایاب سینمای ایران بخصوص در این دو دهه انگشت گذاشت و با قلقلک دادن فطرت انسانی همه ما، دلهامان را تکان داد به گونه ای که در بسیاری از لحظات فیلم، ناگهان می دیدی مردانی سر به صندلی نهاده و آشکارا گریه می کنند و پس از نمایش فیلم می دیدی چشم منتقد و خبرنگار و... سرخ است. در کنار من خبرنگاری نشسته بود که وقتی فیلم به پایان رسید، در بیرون سالن فوراً با همسرش تماس گرفت و گفت: چیزی کم و کسر نداری؟ من امشب تا سئانس آخر نمی مانم تا تو احساس تنهایی نکنی و در مقابل چشمان پرسشگر من گفت: "احساس می کنم فاصله ما با همسرانمان و با خانواده مان بسیار زیاد شده است و فکر می کنم اگر برای همسرمان چنین مشکلی پیش بیاید تا چه حد می توانیم مثل این طلبه تازه کار، از امتحان موفق بیرون بیاییم.»
جالب اینجاست که فیلم بدون شعارهای تهوع آور فمینیستی یا تقبیح کلیشه ای رفتارهای مردسالارانه، بخوبی چون آینه ای، رفتار آرمانی در یک خانواده  سالم و اسلامی را الگوسازی کرده به گونه ای که برای همه گونه تماشاگری از هر طیف و سلیقه ای جذاب و دلنشین است.
سیدرضای داستان ما در پایان، هرچند ماهها از درس و بحث جا مانده است، اما در این مسیر جدید، کیمیای عشق را یافته و «زر» شده است.
به همه  دست اندرکاران ساخت این فیلم تکان دهنده بخصوص آقای «همایون اسعدیان» که از منتقدی شنیدم  گفته است این فیلم را تنها و تنها برای دلش ساخته است دست مریزاد می گوییم و آرزو می کنیم خدا این اثر هنری ناب را به بهترین وجه از آنان بپذیرد.

 

  

لینک این مطلب در کیهان روز پنجشنبه هشتم بهمن ماه ١٣٨٨

جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()